سینما پارادیزو | هر کس سینمای خودش

سینما پارادیزو | هر کس سینمای خودش

نقد و بررسی و معرفی آثار سینمایی روز دنیا
سینما پارادیزو | هر کس سینمای خودش

سینما پارادیزو | هر کس سینمای خودش

نقد و بررسی و معرفی آثار سینمایی روز دنیا

کلاس سینما:معرفی

۱۰ فیلم اقتباسی که بهتر از کتاب‌های منبعشان هستند

در کارنامه‌ی اغلب فیلم‌سازان یک یا چند فیلم اقتباسی به چشم می‌خورد، اما تعداد کمی از این فیلم‌ها توانسته‌اند به سطح کیفی منبع اقتباس‌شان برسند و در این مطلب قصد داریم به معرفی ۱۰ فیلم اقتباسی بپردازیم که موفق شده‌اند در روایت داستان و ترسیم دنیای شخصیت‌ها بهتر از کتاب‌ها عمل کنند.

اصلی‌ترین چالش پیرامون فیلم‌نامه‌نویسان در نگارش یک فیلم‌نامه‌ی اقتباسی پایدار ماندن به اصول و جهان منبع اقتباس ضمن همگام‌سازی آن با قواعد مدیوم سینما است. اگر یک کتاب طرفداران زیادی داشته باشد، دشواری‌های اقتباس چند برابر خواهد شد؛ زیرا سازندگان فیلم می‌بایست بخش عمده‌ای از توجه خود را به کسب رضایت این افراد -به دنبال مطابقت فیلم با کتاب- معطوف کنند و سویی دیگر باید برای جذب مخاطبان جدید و سینمادوستان هم تلاش کنند.

فیلم‌های اقتباسی وجود دارند که توانسته‌اند در تصویرگری کلمات و نوشته‌ها بهتر از منبع اصلی عمل کنند و در این مطلب به چنین آثاری می‌پردازیم.

۱۰. ارباب حلقه‌ها

عنوان اصلی: The Lord of the Rings: The Motion Picture Trilogy

کارگردان: پیتر جکسون

امتیاز imdb به فیلم: ۸٫۸ از ۱۰

محصول ۲۰۰۱، ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳

رمان ارباب حلقه‌ها نوشته‌ی جی.آر.آر. تالکین بی‌تردید یکی از بهترین داستان‌های سبک خیال‌پردازی حماسی است که طی سال‌های ۱۹۵۴ و ۱۹۵۵ در ۳ جلد با عنوان‌های یاران حلقه، دو برج و بازگشت پادشاه به چاپ رسید. ارباب حلقه‌ها میان دوست‎‌داران ادبیات بسیار شناخته شده است، اما محبوبیت این اثر در میان عامه‌ی مردم به سری فیلم‌های ارباب حلقه‌ها به کارگردانی پیتر جکسون بازمی‌گردد. رمان‌های تالکین بسیار مفصل و پرجزئیات بودند، اما فیلم‌های سینمایی ارباب حلقه‌ها با حذف جزئیات تمرکز بیشتری روی چگونگی و هیجان سفر فرودو و سم دارند. همچنین جلوه‌های بصری خیره‌کننده و صحنه‌های اکشن بی‌نقص فیلم‌های جکسون باعث شدند مسیرهای جدیدی برای ژانر خیال‌پردازی در سینما طی سال‌های نخست هزاره‌ی جدید باز شود.

پیتر جکسون علاوه‌ بر حذف برخی از بخش‌های کتاب تغییرات جزئی هم در مسیر کلی داستان ایجاد کرد تا فیلم‌های ارباب حلقه‌ها بتوانند ارتباط بهتری با مخاطب برقرار کنند. این تغییرات باعث می‌شوند ما سه‌گانه‌ی سینمایی ارباب حلقه‌ها را در قیاس با کتاب‌های تالکین اثر بهتری بدانیم؛ زیرا ضمن حفظ ساختار کلی داستان، به لطف جلوه‌های بصری چشم‌نواز و شخصیت‌پردازی بهتر با اثری مواجه هستیم که خیلی ساده‌تر می‌توان با آن ارتباط برقرار کرد.


۹. آرواره‌ها


عنوان اصلی: Jaws

کارگردان: استیون اسپیلبرگ

امتیاز imdb به فیلم: ۸٫۰ از ۱۰

محصول ۱۹۷۵

کتاب آرواره‌ها نوشته‌ی پیتر بنچلی اثر سرگرم‌کننده و جالبی است، اما ماندگار و خاطره‌انگیز نیست. در حالی که اقتباس اسپیلبرگ از این کتاب به فیلمی تبدیل شده است که در عین حال که بسیار سرگرم‌کننده است، تا سال‌ها در ذهن بینندگانش باقی می‌ماند و او را از آب و دریا می‌ترساند! آرواره‌ها در زمان اکرانش توانست به فروشی بالغ‌بر ۴۷۰ میلیون دلار دست یابد و این درحالی است که برای ساخت این فیلم تنها ۷ میلیون دلار هزینه شده بود. بر اساس آمارها، با محاسبه‌ی نرخ تورم، فیلم آرواره‌ها یکی از ده فیلم پرفروش در تمام دوران‌هاست.

داستان این فیلم اقتباسی درباره‌ی حمله‌ی یک کوسه‌ی سفید بزرگ به مردم و تلاش یک افسر پلیس برای نگاهبانی از مردم در برابر این کوسه است. اگر صادق باشیم، چنین داستانی برای مدیوم سینما بسیار مناسب‌تر است؛ زیرا مواجه با یک کوسه‌ی عظیم الجثه و تقلای انسان‌ها برای زنده ماندن از طریق یک فیلم روی پرده‌ی سینما بسیار هیجان‌انگیزتر از مواجه با چنین قصه‌ای در دنیای ادبیات است.

۸. فارست گامپ


کارگردان: رابرت زمکیس

امتیاز imdb به فیلم: ۸٫۸ از ۱۰

محصول ۱۹۹۴

بسیاری از مردم نمی‌دانند که فیلم فارست گامپ به کارگردانی رابرت زمکیس بر اساس کتابی با همین نام نوشته‌ی وینستون گروم ساخته شده است. خواندن کتاب گروم بسیار سرگرم کننده است، اما فیلم زمکیس به لطف بازی درخشان تام هنکس ابعاد تازه‌ای به شخصیت فارست می‌بخشد و همراهی با او را بسیار ساده‌تر می‌کند. به همین خاطر فیلم فارست گامپ را می‌توان بسیار تأثیرگذارتر دانست.

فارست مرد ساده‌دلی است که بهره‌ی هوشی کمتری نسبت به هم‌سن و سال‌های خود دارد. داستان فیلم و کتاب از جایی آغاز می‌شود که فارست در ایستگاه اتوبوس نشسته است و با آمدن خانمی ناشناس، او خود را معرفی می‌کند و سپس داستان زندگی‌اش را روایت می‌کند. سرگذشت فارست فراز و فرود بسیار زیادی دارد و بار احساسی آن باعث می‌شود مخاطب از همان دقایق ابتدایی به این شخصیت دل ببندد. علاوه‌ بر این در فارست گامپ کنایه‌های سیاسی و اجتماعی بسیاری وجود دارد و این نکات فیلم را در زمان اکرانش به یک پدیده‌ی اجتماعی تبدیل کردند. این فیلم نامزد دریافت ۱۳ جایزه‌ی اسکار شد و از این بین توانست ۶ اسکار از جمله جایزه‌ی بهترین فیلم، بهترین جلوه‌های ویژه، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش اول مرد را به خود اختصاص دهد.

۷. سیاره میمون‌ها


عنوان اصلی: Rise of the Planet of the Apes

کارگردان: روپرت وایت

امتیاز imdb به فیلم: ۷٫۶ از ۱۰

محصول ۲۰۱۱

چند دهه‌ی قبل و پیش از ظهور و قدرت گرفتن «جنگ ستارگان»، رمان سیاره میمون‌ها اثر پیر بول طلایه‌دار دنیای علمی-تخیلی بود. در سال ۱۹۶۸ فرانکلین جی شافنر با اقتباس از این رمان، فیلمی با همین نام ساخت که اثری بسیار قابل توجه است. در این فیلم بازی بازیگران و پایان‌بندی اثر چشم‌گیر هستند و بنابر عقیده‌ی برخی از سینمادوستان حتی نقاط قوت فیلم جی شافنر باعث شد عموم مردم به سراغ تهیه و مطالعه‌ی رمان بول بروند.

در سال ۲۰۱۱ هم فیلمی تحت نام «ظهور سیاره میمون‌ها» به کارگردانی روپرت ویات بر اساس رمان سیاره میمون‌ها ساخته شد که کیفیت هنری به مراتب بالاتری نسبت به کتاب منبع اقتباس خود ارائه می‌داد. دو فیلم دیگر هم در ادامه‌ی ظهور سیاره میمون‌ها ساخته شد تا شاهد یکی از بهترین سه‌گانه‌های علمی-تخیلی سینما باشیم.

۶. بلید رانر


عنوان اصلی: Blade Runner

کارگردان: ریدلی اسکات

امتیاز imdb به فیلم: ۸٫۱ از ۱۰

محصول ۱۹۸۲

فلیپ ک. دیک یکی از بهترین و سرشناس‌ترین داستان‌نویسان سبک علمی و تخیلی است. دیک از زمان خود جلوتر بود و در رمان‌هایش از اتفاقات هیجان‌انگیز و عجیبی درباره‌ی آینده‌ی بشر صحبت می‌کرد. فیلم «بلید رانر» بر اساس رمانی از این نویسنده تحت نام «آیا آدم‌مصنوعی‌ها خواب گوسفند برقی می‌بینند؟» ساخته شده است.

ریدلی اسکات در فیلم خود موفق شده یکی از بهترین داستان‌های علمی و تخیلی قرن بیستم را به شکل تحسین‌برانگیزی تصویرگری کند و با افزودن هیجان بیشتر به داستان، بلید رانر را به اثر بهتری در قیاس با آیا آدم‌مصنوعی‌ها خواب گوسفند برقی می‌بینند؟ تبدیل کرده است. در کتاب کاوش در معنای انسان بودن بسیار جذاب و دوست‌داشتنی است، اما در فیلم با موضوعات فلسفی عمیقی مواجه هستیم که مخاطب را بسیار بیشتر به فکر وا می‌دارد.

۵. آقای فاکس شگفت‌انگیز


عنوان اصلی: Fantastic Mr. Fox

کارگردان: وس اندرسن

امتیاز imdb به فیلم: ۷٫۹ از ۱۰

محصول ۲۰۰۹

رولد دال، داستان‌نویس و فیلم‌نامه‌نویس انگلیسی یکی از محبوب‌ترین نویسندگان در نزد کارگردان‌ها است و بیشتر نوشته‌های او به فیلم تبدیل شده‌اند. فیلم انیمیشن استاپ موشن آقای فاکس شگفت‌انگیز به کارگردانی وس اندرسون هم اقتباسی از داستان کوتاهی نوشته‌ی رولد دال تحت عنوان «آقای روباه شگفت‌انگیز» است که فیلم‌نامه‌ی آن توسط وس اندرسن و نوآ بامباک نوشته شده است. داستان فیلم و کتاب از این قرار است که آقای فاکس به همراه همسر و فرزندانش در دامنه‌ی یک تپه و در همسایگی خانواده‌های گورکن، خز و خرگوش زندگی می‌کنند. فاکس هر شب به مزرعه‌ی یکی از سه مزرعه‌دار پایین تپه دستبرد می‌زند. تا اینکه کشاورزها تصمیم می‌گیرند با کمک یکدیگر روباه را به دام بیندازند.

داستان دال بسیار جذاب، خواندنی و خیال‌انگیز است، اما فیلم اندرسون وجه‌های فانتزی و هیجانی آن را بسیار تقویت کرده است و با فیلم انیمیشنی مواجه هستیم که می‌تواند به شکل بهتری در قیاس با کتاب مفاهیم داستان را به مخاطب منتقل کند. عملکرد صداپیشگان آقای فاکس شگفت‌انگیز هم تا حدی دوست‌داشتنی و عالی است که شما می‌توانید فیلم را با چشمان بسته ببینید و باز هم از آن لذت ببرید! جرج کلونی (آقای فاکس)، مریل استریپ (خانم فاکس)، جیسون شوارتزمن (اش)، بیل موری (بجر/گورکن) و ویلم دافو (رت/موش) به‌جای شخصیت‌ها صحبت کرده‌اند.

۴. چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت؟


عنوان اصلی: ?Who Framed Roger Rabbit

کارگردان: رابرت زمکیس

امتیاز imdb به فیلم: ۷٫۷ از ۱۰

محصول ۱۹۸۸

فیلم «چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت؟» به کارگردانی رابرت زمکیس براساس داستانی تحت نام «چه کسی راجر رابیت را سانسور کرد؟» نوشته‌ی گری ک. ولف ساخته شده است. این فیلم احتمالا مهجورترین اثر حاضر در این لیست است. رمان را می‌توان یک اثر پر رمز و راز و جذاب دانست، اما فیلم زمکیس بی‌تردید اثر جذاب و قابل ستایشی است که در تصویرگری یک شخصیت کمیک بوکی بسیار بهتر از منبع اقتباس خود عمل می‌کند.

توجه زمکیس در فیلم به جزئیات داستانی و دقت بسیار بالا در ساخت سکانس‌های خنده‌دار و احساسی کار، باعث شده‌اند با فیلم لایو اکشنی مواجه باشیم که پس از گذشت بیش از سه دهه از ساخت آن همچنان جذاب و تاثیرگذار است.

۳. زنان گوچک


عنوان اصلی: Little Women

کارگردان: گرتا گرویگ

امتیاز imdb به فیلم: ۷٫۸ از ۱۰

محصول ۲۰۱۹

این فیلم در سال ۲۰۱۹ به کارگردانی گرتا گروینگ بر اساس کتابی با همین نام نوشته‌ی لوییزا می الکات ساخته شد. فیلم زنان کوچک تنها یک برداشت ساده و درست از داستان می الکات نیست، بلکه پایان قصه را اصلاح می‌کند و شور و حلاوتی دو چندان به ماجراجویی‌های خواهران مارچ می‌بخشد. گروینگ یکی از مستعدترین و موفق‌ترین فیلم‌سازان دهه‌ی اخیر به شمار می‌رود که با فیلم «لیدی برد» هم نشان داده بود در تصویرگری جهان دختران جوان توانایی و تبحر خاصی دارد.

اتفاقات فیلم زنان کوچک دقیقا براساس رخدادهای کتاب پیش نمی‌رود. گروینگ فاصله‌ی زمانی بین نوجوانی و بزرگسالی خواهران مارچ را از میان برداشته است و همین امر لذت تماشای فیلم را دو چندان می‌کند. بازی بسیار خوب بازیگران از جمله سورشا رونان، اما واتسون و فلورنس پیو نیز باعث شده است شخصیت‌های داستان ملموس‌تر از کتاب الکات باشند.

۲. رستگاری در شاوشنک


عنوان اصلی: The Shawshank Redemption

کارگردان: فرانک دارابونت

امتیاز imdb به فیلم: ۹٫۳ از ۱۰

محصول ۱۹۹۴

محبوب‌ترین فیلم رتبه‌بندی آی‌ام‌دی‌بی یک فیلم اقتباسی است. «رستگاری در شاوشنک» بر اساس داستان کوتاهی از استیون کینگ به نام «ریتا هیورث و رستگاری در شاوشنک» ساخته شده‌است. محبوبیت این فیلم آن‌قدر زیاد است که بدون شک می‌توان گفت منبع اقتباس آن زیر سایه‌ی فیلم فرانک دارابونت قرار گرفته است. داستان فیلم درباره‌ی بانکدار جوانی به نام اندی دوفرین است که به اتهام قتل همسر و معشوق همسرش به زندان می‌افتد، اما او ادعا می‌کند که بی‌گناه است.

شما می‌توانید به‌خوبی رنگین کمان را برای کسی که هرگز آن را ندیده توصیف کنید، اما تصویرگری دقیق و درست آن کار بسیار مشکلی است. رابطه‌ی داستان کوتاه ریتا هیورث و رستگاری در شاوشنک با فیلم رستگاری در شاوشنک هم چنین است. نوشته‌ی کینگ اثر جذاب و دوست‌داشتنی است که می‌توان آن را با جزئیات زیاد تعریف کرد، اما دارابونت در فیلم خود ابعاد جدید و احساسی به داستان اضافه کرده و همین عامل رستگاری در شاوشنک را به یکی از محبوب‌ترین فیلم‌های اقتباسی تمام دوران‌ها تبدیل کرده است.

۱. درخشش


عنوان اصلی: The Shining

کارگردان: استنلی کوبریک

امتیاز imdb به فیلم: ۸٫۴ از ۱۰

محصول ۱۹۸۰

فیلم درخشش محصول سال ۱۹۸۰ یکی از بهترین فیلم‌های استنلی کوبریک و تنها اثر او در سبک وحشت است. این فیلم ترسناک براساس داستانی با همین نام نوشته‌ی استیون کینگ ساخته شده است. داستان کتاب و فیلم درباره‌ی نویسنده‌ای به نام جک تورنس است که تصمیم می‌گیرد برای نوشتن کتابش فصل زمستان را به همراه همسر و پسرش به‌عنوان سرایدار در یک هتل دور افتاده و تعطیل سپری کند. در میانه‌های فصل زمستان به دلیل بارش برف بسیار راه‌های مواصلاتی به هتل بسته می‌شوند و این سرآغاز اوج‌گیری روان‌گسیختگی جک تورنس است.

رمان کینگ را بسیاری از دوست‌داران سبک وحشت، یکی از بهترین داستان‌های ترسناک نوشته شده طی ۵۰ سال اخیر به شمار می‌آورند، اما فیلم کوبریک قادر است به شکل بهتری اتمسفر و فضای سرد و خوفناک هتل دور افتاده‌ی قصه را ترسیم کند. همچنین بازی درخشان جک نیکلسون در نقش جک تورنس یکی دیگر از عواملی است که سبب می‌شود فیلم درخشش در قیاس با کتاب اثر بهتری باشد.

منبع: digikala.com

تصویر روز

Leon: The Professional


نقد فیلم

نقد فیلم:باشگاه مشت زنی

گونه اکشن، درونگرایانه و داستان گیرا و پیام اجتماعی قوی، باشگاه مشت زنی را به نسخه دیگری از فیلم موفق پرتقال کوکی کوبریک در دهه 90 مبدل کرده است. در دهه ای که کمتر فیلمی تاثیری قابل توجه بر منتقدان گذاشته است، باشگاه مشت زنی را نمیتوان نادیده گرفت. بر خلاف 95 درصد فیلمهای حادثه ای امروزی، نکات قابل تامل بسیاری در مورد این فیلمها وجود دارد که میتواند الهام بخش نقدها، مقالات و بحثهای بعد از نمایش متعددی در سطوح مختلف حرفه ای و اجتماعی باشد.

اطلاعات فیلم بخصوص برای کسانی که داستان آن را خوانده بودند باعث شد که بحثهای بسیاری قبل از اکران در میان علاقه مندان سینما شکل گیرد. فیلمنامه Jim Uhls بر اساس رمانی تاثیرگذار به همین نام از  Chuck Palahniuk نوشته شده است. بازیگر نقش اول، Brad Pitt محبوب است که بهترین بازی خود را (تا زمان اکران در سال 1999) در این فیلم انجام داده و توانسته خود را به عنوان یک بازیگر جدی جدایی از چهره زیبایش مطرح سازد. کسانی که با اشاره به فیلمهای هفت سال در تبت و ملاقات جو بلک، در توانایی او برای درآوردن نقش در باشگاه مشت زنی ابراز تردید میکردند، بعد از دیدن فیلم نظرشان تغییر کرد. نقش مقابل Pitt، ادوارد نورتن همواره به عنوان بازیگری باهوش و قابل انعطاف در دوره خودش شناخته میشود. کسی که توانایی زیادی در بازی در نقش هایی کاملا متفاوت از یکدیگر را دارد. دیوید فینچر نیز قبل از این در مقام گارکردان با ساخت سه فیلم بیگانه ی 3، هفت (با هنرمندی پیت) و باز ی توانسته تاثیر قابل توجه ای بر روی علاقه مندان به سینما بگذارید. اما قرار گرفتن نام Fox به عنوان کمپانی ساخت فیلم باعث میشود که باشگاه مشت زنی برخلاف جمله ای که در تبلیغات آن آمده، به  "بهترین فیلم سال 1999 که کسی آن را ندیده اید" تبدیل نشود.

داستان فیلم با صدای Jack با بازی هوشمندانه Norton برای تماشاگر روایت میشود. بازیگر انعطاف پذیری که بنظر میرسد به خوبی از پس نقشهای متفاوت خود (بجز موکل در Prime Fear و فردی نژاد پرست در American history X )  بر میآید،  در اینجا شخصیت کارمند بدبین ولی در ظاهر عادی و مبادی الابی را در یک کارخانه اتومبیل سازی بازی میکند که مدتی است از بیخوابی رنج میبرد. هنگامیکه برای معالجه به پزشک مراجعه میکند، وی با بی تفاوتی به او توصیه میکند که بجای نق زدن ، در یکی از جلسات مشاوره ای گروهی که در آن افرادی که از سرطان  رهایی پیدا کرده اند، حضور دارند رفته تا متوجه شود مشکل اش در برابر مشکل آنها چیزی به حساب نمی آید. Jack نیز دقیقا همین کار را کرده و در میابد که ملاقات با این قربانیان کمک میکند تا احساسات خود را خالی کرده و شبها راحت بخوابد. بزودی وی به این گونه جلسات معتاد شده و هرشب در آنها شرکت میکند. تا اینکه در یکی از این جلسات با Marla Singer (با بازی Helena Bonham Carter که ظاهرش مانند تصویر روی پوستر بازیگران قدیمی تئاترهای انگلیس است)  آشنا میشود که همانند Jack مشکل سرطان نداشته ولی برخلاف او تنها به دنبال لذات جنسی بیمارگونه (Voyeuristic)خود است.

سپس Jack در روزی که تنها به عنوان بدترین روز زندگی یک نفر قابل توضیح است (چمدانش را در فرودگاه گم میشود و  آپارتمانش منفجر میشود تا تمام داراییش از بین برود)، با فردی با لباسهای عجیب و غریب بنام Tyler Durden  (با بازی Brad Pitt) آشنا  میشود که شغلش بازاریابی صابون است و عقایدی نو و جالبی دارد. از آنجایی Jack دنبال محلی برای زندگی است، Tyler  او را به خانه خودش که "مکانی درب و داغوق در محله ای که زباله های سمی شهر آنجا انبار میکنند" میبرد. Tyler  که Jack را شیفته خود کرده با او در مورد آزادی و راه های کسب قدرت صحبت میکند و هر دو برای اینکه از غده های درونی خالی شوند و به اصطلاح تولدی دوباره داشته باشند، آگاهانه شروع به کتک کاری میکنند. مدتی بعد دیگران هم که از این روش درمانی منحصر بفرد با خبر میشوند  به این دو میپیوندند و در نهایت سازمانی زیرزمینی بنام باشگاه مشت زنی شکل میگیرد (که قوانین اول و دوم آن "صبحت نکردن در مورد باشگاه مشت زنی در جامعه است") که مردان را تشویق به کتک زدن یکدیگر میکند. ولی این تازه اولین قدم در تحقق نقشه اصلی Tyler  است.

باشگاه مشت زنی نه تنها بخاطر صحنه های جذابش فیلمی پرمخاطب است بلکه سبک جسورانه فینچر آن را تبدیل به شاهکاری تصویری کرده است. فیلم در کل همانند پرتقال کوکی مخاطب را به فضای سورئال میبرد. داستانی که گویی در شهری ترسناک و خیالی اتفاق می افتد که تمامی مناسبات اجتماعی رایج در آن به شکلی متفاوت وجود دارد. فینچر همچنین  وقایع فیلم را به نوعی از کار درآورده است که با وجود مبالغه آمیز و غیرواقعی بودنشان، به هیچ عنوان سطح کار را پایین نمی آورد. به طور مثال در صحنه ای، نحوه چیدن وسایل آپارتمان یکی از شخصیتها مانند کاتالوک های مجله های دکوراسین نوشته هایی دارد که مشخصات هر وسیله را توضیح داده است. نمای نزدیک ابتدای فیلم به روشی نوآورانه و تاثیرگذار گرفته شده است. همچینی فریمهای از فیلم به شلکی در جریان فیلم وقفه ایجاد میکنند که ممکن است مخاطب متوجه آنها نشود. داستان غیر خطی، صدای روایتگری که چندان هم گفته هایش قابل اعتماد نیست، شکستن دیوار چهارم (عکس العملی از بازیگر که انگار متوجه حضور تماشاگر شده است) و فریم ایستا (freeze-frame) نیز از ویژگی فیلمنامه است. همانند دیگر فیلمهای فینچر فضای اثر تاریک و ریتم فیلم سریع است.  بطوریکه فرصت تفکر را از مخاطب میگیرد که شاید در نگاه اول مانند روش تصویر برداری MTV بنظر آید ولی هدف این تکتیک تنها جلوگیری از خسته کننده شدن فیلم نیست.

یکی از بحث برانگیز ترین ویژگی های باشگاه مشت زنی نحوه به تصویر کشیدن خشونت در آن است، بطوریکه قبل از اکران آن یکی از ایرادات این بود که خشونت به شلکی مثبت به بیننده القا میشود و این درست همان ایرادی است که در مورد پرتقال کوکی نیز گرفته میشود که که در کمتر از سه دهه تبدیل به اثری کلاسیک شده است. نمیتوان این را کتمان کرد که باشگاه مشت زنی فیلمی خشن است. حتی در برخی از صحنه های مخاطب ممکن است روی خود را از پرده سینما برگرداند (مانند صحنه ای که یکی از شخصیت ها دست در دهانش میکند و دندان لق خود را بیرون میکشد). اما هدف از نشان داده این صحنه ها تاکید بر خوی حیوانی انسان و تاثیر کار سخت و بیگاری کشیدن هر روزه از وی است که باعث میشود در مواقعی دست به رفتارهای بیمارگونه زند. افرادی از به عضویت باشگاه در میآیند قربانیان همین خشونت و رفتار های غیر انسانی  جامعه مدرن هستند که برای بدست آوردن دوباره شخصیت خود، سعی دارند خشونت غریزی نهفته در وجودشان دوباره زنده کنند.

در پرتقال کوکی، کوبریک خشونت شخصیت اول فیلم را به تصویر میکشد ولی آن را تایید نمیکند. در باشگاه مشت زنی نیز فینچر همین کار را انجام میدهد. او با جلو رفتن داستان به شکلی برنامه ریزی شده پرده از واقعیات برمیدارد و به مفهوم اثر عمق میدهد. مفهومی که همان تاریکی و دیوانگی است. طنز تلخ نیز یکی از عناصر فیلم را تشکیل میدهد. شوخی های آزاردهنده در همه جای فیلم دیده میشود. از کسب و کار Jack و Tyler  گرفته تا رفتار Jack در برابر رئیس اش. وقتی شوخی، خشونت و روایتی غیر قابل پیش بینی را باهم مخلوط کنیم، حاصل کار چیزی جز جامعه مدرنی که در آن زندگی میکنیم نمیشود. پیامی که ما را به یاد خشونت های بی اندازه ای می اندازد که هر روز در روزنامه با آنها برخورد میکنیم. سیاست مداران با محکوم کردن فیلمهای نظیر باشگاه مشت زنی سعی در زیبا جلوه دادن جامعه دارند. در حالیکه فینچر تصویری واضح و روشن ارائه میکند که آزاد دهنده است زیرا برخلاف پاسخی است که سیاستمداران در مورد رویدادهای ناخوشایند جامعه به ما میدهند.

تریلر فیلم چیزی را در مورد داستان اصلی برای مخاطب بازگو نمیکند. شاید بعد از دیده آن پیش خود فکر کنید که آیا 139 دقیقه مشاهده کتک کاری تعدادی مرد جالب است یا نه؟ باشگاه مشت زنی نیازی به پاسخ به این سوال ندارد زیرا هدف آن بیش از این است. در واقع نوعی غافلگیری در فیلم وجود که هر بیننده تنها باید خودش آن را کشف کند. همچنین همانند دیگر آثار تحسین شده، دانستن کل داستان فیلم تاثیر چندانی بر جذابیت آن ندارد.

باشگاه مشت زنی از لحاظ ساختار شباهتهایی نیز با فیلم حس ششم دارد. با این تفاوت که در باشگاه مشت زنی، غفلگیری عنصر اصلی کار نبوده و در راستای مفهوم اصلی داستان قرار دارد. اما در حس ششم اگرقبل از اینکه کارگردان شما را سورپرایز کند خودتان متوجه آن شوید، از فیلم چیزی جز داستانی کش دار و رویدادهایی که به وضوح دستکاری شده نمی ماند. اما باشگاه مشت زنی اثرش بر روی بیننده چنان عمیق و گسترده است که حتی اگر وی از غافلگیری نیز مطلع باشد، تاثیری بر جذابیت اثر ندارد.

در پایان میتوان گفت که هرچند فیلمنامه، کارگردانی و بازی های قوی باعث شده است که فیلم نامزد اسکار در چند رشته متفاوت شود ولی بخاطر داشته باشیم کیفیت اثر هیچگاه دلیل اصلی برای بردن این جایزه نبوده است. جدایی از این، باشگاه مشت زنی فیلمی خاطره انگیز است. فیلمی که به هیچ عنوان مفهوم را قربانی گیشه نکرده و ترکیبی موفق از هیجان ظاهری و اثری روشن فکرانه است. چیزی که باعث میشود در اکثر فهرستهای منتشر شده از 10 فیلم برتر سال 1999 قرار گیرد